دنیای من

و چه سخت و طولانی بود گذر بر “وادی حیرت” !
مرگی که یک عمر طول کشید !
غربت ٬ وطنم بود و آفتاب پدرم ٬ کویر آتش خیز ٬مادرم .
با سر انگشتان نوازشگر باران اشک روییدم
و با گریه ی ابرهای اندوهبار ٬ سیراب نوشیدم
و در خاک پر برکت و حاصل خیز درد ٬ ریشه بستم
وبا رنج [...]