بزرگداشت سعدی

امروز از صبح هست که دارم فکر می کنم برای بزرگداشت سعدی چه پستی می تونم بنویسم . فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که کوچیک تر از اونی هستم که بخوام درباره شخصیت بزرگی همانند سعدی بنویسم و تصمیم گرفتم براتون حکایتی از زبان خود سعدی بنویسم . جالب اینجاست که اولین بار که کلیات رو باز کردم این حکایت اومد و تصمیم گرفتم همین حکایت رو براتون بنویسم .

حکایت

یکی را چو سعدی دلی ساده بود***که با ساده رویی در افتاده بود

جفا بردی از دشمن سختگوی***ز چوگان سختی بخستی چو گوی

ز کس چین بر ابرو نینداختی***ز یاری به تندی نپرداختی

یکی گفتش آخر تو را ننگ نیست***خبر زین همه سیلی و سنگ نیست ؟

تن خویشتن سغبه دو نان کنند***ز دشمن تحمل زبونان کنند

نشاید ز دشمن خطا در گذاشت***که گویند یارا و مردی نداشت

بدو گفت شیدای شوریده سر***جوابی که شاید نبشتن بزر

دلم خانه ی مهر یارست و بس***از آن می نگنجد درو کین کس

چه خوش گفت بهلول فرخنده خوی***چو بگذشت بر عارفی جنگجوی

گرین مدعی دوست بشناختی***به پیکار دشمن نپرداختی

گر از هستی حق خبر داشتی***همه خلق را نیست پنداشتی

4 Responses to “بزرگداشت سعدی”

  1. امروز تو رادیو فهمیدم سالگردشه
    بعد یکی از شعراشو که راجع به جاه و مقام طلبی بود خوندش
    خیلی زیبا بود
    ممنون :)

  2. به به
    سعدی از شعرای مورد علاقه‌ی منه…..

  3. سلام خیلی خیلی ممنونم از لطفتون در ضمن به شما هم لینک دادم.
    اگه خواستین(بدون رودروایستی) به اسم گل پسر لینک بدین.

  4. خوبه منم مطلبی در همین زمینه نوشتم که دعوت می کنم بخونید-ساقی نامه با شعر حضرت سعدی و آواز استاد شهرام ناظری:
    http://pinkpan.wordpress.com/2008/04/20/saqiname_sadi-nazeri/

Leave a Reply